جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١٨٢ - عشق، خوب است، اگر
بودم، حالا اينطور اسير اين محبّت نمىشدم. تا اين كه يك روز، دلش را به دريا زد و با يكى از معلّمهاى دبيرستانشان مشورت كرد و نظر او را جويا شد.
او كه سالها در سطوح مختلف آموزشى تدريس كرده بود و از اين نمونهها، بسيار ديده بود، حرفهاى زيادى براى حامد زد؛ اما مهمترين حرفش اين بود كه: «مواظب باشيد كه دوستى شما براى خدا باشد». حامد كه بُهتزده شده بود، با حالتى خاص پرسيد: «من اصلًا نمىدانم او را براى چه دوست دارم. آن وقت، شما مىگوييد دوستىتان براى خدا باشد؟!».
معلّم كه احساس حامد را درك مىكرد، گفت: «ببين! حالا يك روشى يادت مىدهم كه خيلى ساده است و آن اين كه تلاش كن در دوستى تو با او، مسئلهاى كه خلاف اخلاق يا شرع باشد، رخ ندهد، از گناهان بسيار كوچك گرفته تا گناهان بزرگ».
حامد، احساس كرد كه اين، راه حلِّ عملى خيلى خوبى است. لااقل تا حدودى مشكل او را حل مىكند؛ اما احساس مىكرد كه بيش از اين بايد بداند.
او به خاطر اين كه تا اين اندازه به يك نفر علاقه داشت، به خودش بدبين بود و مخصوصاً اين كه احساس مىكرد عواطفش را نمىتواند به خوبى كنترل كند، برايش رنج آور بود. لذا با راهنمايى معلّمش شروع به مطالعه كرد.
اولين كتابى كه به حامدْ معرفى شد، كتاب «هنر عشق ورزيدن»، نوشته اريك فِروم بود. اريك فروم، يكى از روانشناسان مشهور است كه احتمال داشت كتابش بتواند راهگشاى پرسش حامد باشد. او اين كتاب را از ابتدا تا انتها خواند. يكى از نكات جالب براى حامد، تقسيم پنجگانه عشق از ديدگاه فروم بود: عشق برادرانه، عشق مادرانه، عشق جنسى، عشق به خود و عشق به خدا. سه تا از اين اقسام عشق، مربوط به رابطه انسان با ديگر انسانهاست و حامد بايد آنها را دقيقتر بررسى مىكرد.