جوان، هيجان و خويشتندارى - گروهى از نويسندگان - الصفحة ١٢٢ - مهارت نه گفتن
نمىتوانند در برابر فشار روانىِ تقاضا براى سكس (ارتباط جنسى) از طرف مقابل، مقاومت كنند و با جدّيت و صراحت، نه بگويند. به همين دليل، كارشناسان، سناريوهايى را طراحى مىكنند و به جوانان و نوجوانان جامعه خود، آموزش مىدهند كه در چنين موقعيتهايى چه بايد بگويند و چگونه بايد مقاومت كنند. مثلًا در يكى از اين سناريوها آمده است:
اگر دوستت گفت: لمس كردن يكديگر، باعث رشد انسانهاست ...
بگو: تو بايد رشد كنى و اطلاعاتت را بيشتر كنى. من آن قدر پخته هستم كه بدانم اين كار، آرامش من و برنامههايم (براى آينده) را خراب مىكند.
اگر دوستت گفت: رفتار تو مثل يك بچه كوچك است ...
بگو: اتفاقاً رفتار من مثل آدمهاى با تجربه است. به اطرافت نگاه كن. ببين ارتباط بدون مسئوليتپذيرى و بدون برنامه، چه قدر جوانها را بدبخت كرده است.
اگر دوستت گفت: تو كنجكاو نيستى؟ فكر مىكنى به يك بار تجربه كردن، نمىارزد؟
بگو: من درباره خيلى چيزها كنجكاو هستم؛ امّا معنايش اين نيست كه بخواهم خودم قربانى بشوم يا موش آزمايشگاهى باشم. هر چه باشد، امكان صدمه ديدن من هست. پس نمىارزد!
اگر دوستت گفت: همه اين كار را مىكنند ....
بگو: اولًا خيلىها خويشتندار هستند و ثانياً بيشتر كسانى كه تو مىگويى، سرانجام، سرشكسته و متأسف مىشوند و ثالثاً من همه نيستم و مىدانم كه چه كارى براى من صحيح است.
اگر دوستت گفت: براى اين كه دوستت داشته باشند، بايد بيشتر جلو بروى ...