فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٥ - نتايج ناگوار منع تدوين حديث
حديث را وظيفه دينى انديشيده تا از اين طريق مردم را به كارهاى نيك دعوت كنند، مانند ابو عصمت مروزى، و محمد عكاشه كرمانى، و احمد ابن عبداللّه جويبارى. مثلاً به ابو عصمت گفتند: اين همه احاديث را پيرامون فضائل سُوَر قرآن چگونه از «عكرمه» از ابن عباس، نقل ميكنى؟ وى در پاسخ گفت: من ديدم مردم از قرآن روى برگردنيدهاند و به فقه ابى حنيفه و مغازى ابن اسحاق، روى آوردهاند، از باب وظيفه، به وضع حديث، پيرامون اين سورهها دست زدم[١].
و ـ وضع حديث درباره خلفاء و پيشوايان
مشكل ديگر در اين باره، احاديث فضائل است كه كتابهاى حديث و سيره و تاريخ را پر كرده است. تو گويى، پيامبر براى تجليل شخصيتهايى آمده كه بعدها ديده به جهان خواهند گشود و پستهاى سياسى و مذهبى را اشغال خواهند كرد. هر فرقهاى براى پيشواى خود دست به جعل حديث زده، و كمتر شخصيت سياسى و مذهبى است كه براى او فضيلتى از پيامبر نقل نكرده باشند.
كتابهاى مناقب و تراجم، رواياتى درباره فضائل ائمّه چهار گانه اهل سنّت، ابو حنيفه و شافعى و مالك و احمد بن حنبل، نقل كردهاند و تنها مراجعه به تاريخ بغداد، در ترجمه ابو حنيفه، در اين مورد كافى است[٢]. گروهى كه دستشان از وضع حديث كوتاه بود، و موقعيت آنچنانى نداشتند تا در شمار بازيگران حديث در آيند، به فكر نقل خواب ـ در حجمى گسترده ـ افتادند. و ناقلان رؤياهايى در مورد شخصيتها شدند.
[١] الغدير، ج ٦، ص ٢٧٥، به نقل از «التذكار قرطبى» ص ١٥٥.
[٢] تاريخ بغداد، ج ٢ ص ٢٨٩. و نيز كتابهايى كه به عنوان مناقب براى ائمه چهارگانه اهل سنّت، نوشته شده است.