فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٢ - نتايج ناگوار منع تدوين حديث
و همگى به وسيله خليفه دوم، طعمه آتش گرديد. تاريخ، هر چند اسامى همه نويسندگان آنها را معين نكرده، و اگر هم معين كرده ما از آن اطلاع نداريم، ولى چون هنوز معنويت و تربيت پيامبر، سايه افكن بود، و علائق دنيوى، دامنگير صحابه رسول خدا نشده بود، قطعاً نويسندگان احاديث، با اخلاص كاملى، دست به ضبط سخنان پيامبر زده بودند و همه را از خود پيامبر و يا به وسيله يك شخص، از آن حضرت شنيده بودند. اضاعه اين همه اسناد و دلائل هدايت را، جز خسارت، نميتوان چيز ديگرى ناميد.
ب ـ باز دارى ديگران از اقدام به ضبط
زمزمه منع تدوين حديث نبوى، پس از در گذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آغاز گرديد، و در عصر خليفه دوم به صورت بخشنامه در آمد. اين كار سبب شد، آن گروه از صحابه كه در پرتو حافظههاى قوى، سخنان وحى گونه پيامبر را به خاطر داشتند، همه را به دست فراموشى بسپارند و با مرگ خود، آنها را به ديار فنا ببرند; زيرا ترويج و تشويق به آن، مايه تكامل، و منع و بازدارى، مايه افول و خاموشى چراغ علم و دانش است.
ج ـ ترك مذاكره احاديث
در اثر بخشنامه خليفه، حديث نبوى متجاوز از يك قرن و ربع، مورد مذاكره قرار نگرفت. زيرا خليفه دوم، اصرار بر كاستن نقل حديث از پيامبر داشت، و خليفه سوم و معاويه، بر احاديثى صحه مينهادند كه در عصر دو خليفه نخست، مجاز و حالت قانونى بيدا كرده بود، اينگونه بياعتنائى به حديث، در اين مدت، مايه فراموشى بسيارى از احاديث، و يا پيدايش كاستى و فزونى در آنها گرديد كه خود كمتر از فراموشى نيست.