فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢١ - دوره هاى سه گانه عصر ترجمه
بخشى از محتويات آن با اصول مسلم اسلام سازش نداشته باشند. متون علمى و فلسفى، از نظر افكار الحادى به پايهاى بود كه حتى خود مسيحيان اجازه نميدادند كه اين كتابها در اختيار مستضعفين فكرى (مسيحى) قرار گيرد.
«سيوطى»، در اين جا، داستانى را نقل ميكند كه ميتواند شاهد گفتار ما باشد. وى مينويسد: «مأمون نامهاى به حاكم مسيحى «سيسيل» نوشت و از او درخواست كرد تا كتابخانه آن شهر را به بغداد منتقل كند. آن زمان در آنجا كتب علمى و فلسفى فراوانى وجود داشت. حاكم «سيسيل» موضوع را با بزرگان شهر در ميان نهاد. يكى از مشاوران او كه روحانى مسيحى بود و از نظر مراتب، به درجه «بطريقى» رسيده بود، به حاكم گفت: هر چه زودتر اين كتابها را روانه سرزمين مسلمانان كن، زيرا اين كتابها هر كجا برود و به هر كشورى انتقال يابد، عقيده مردم آنجا را فاسد ميسازد. حاكم به همين دليل، همه كتابها را براى مأمون فرستاد»[١].
مترجمان و مشوقان و حاميان ترجمهها، غالباً افرادى غير مسلمان بودند و مسلمانان كمتر، به اين كار علاقه نشان ميدادند. در قرون نخست اسلامى، متخصصان علوم پزشكى، يا مسيحى و يا يهودى بودند و كمتر اتفاق ميافتاد كه مسائل كليدى اين علوم، به دست مسلمانان بيفتد. به همين دليل، پزشكانمسيحى، در ضمن طبابت، عقيده مسلمانان را به باد مسخره مى گرفتند و از ضعف و ناتوانى روحى مريض، براى سست كردن ايمان مذهبى او بهرهبردارى ميكردند.
مسعودى مينويسد: «در زمان «هارون»، پزشك معروفى بود كه در باطن، دهرى و مادى بود، ولى در ظاهر، به مذهب اهل سنت تظاهر ميكرد و هر روز
[١] اصول المنطق و الكلام جلال الدين سيوطى، ص ٧ و ٨.