نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٥
٥- پايبندى به سنّتهاى نياكان:
«وَ اذا قيلَ لَهُمُ اتَّبَعُوا ما انْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما الْفَيْنا عَلَيْهِ ابائَنا» «١» وقتى به آنان گفته مى شود از آنچه خداوند نازل كرده پيروى كنيد، مىگويند: بلكه ما پيروى مىكنيم آنچه را كه پدرانمان را بر آن يافتيم.
شيوههاى برخورد با انبيا ١- تحقير و استهزا:
عمومىترين شيوه اى كه مخالفان دعوت انبيا به كار مىگرفتند، مسخره كردن و تحقير بود.
«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتيهِمْ مِنْ رَسُولٍ الّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ» «٢» خيلى جاى تأسف است بر مردم كه هيچ پيامبرى به جانب آنها نمىآمد مگر او را به مسخره مىگرفتند.
اگر پيامبران افرادى بودند كه به نيروى خودشان متّكى بودند، خواه ناخواه در برابر اين رفتار عقبنشينى مىكردند؛ چون يك فردى كه در ميان جامعهاى مورد استهزا قرار گيرد و همه به او بخندند و مسخرهاش كنند، مشكل است مقاومت كند ولى پيامبران رسالتى دارند كه بايد استقامت ورزند.
٢- افترا و نسبتهاى ناروا:
تهمتهايى به انبيا مىزدند تا شخصيت آنها را در جامعه خُرد كنند و به اصطلاح، آنان را ترور شخصيت مىكردند تا مردم به ايشان علاقمند نشوند و به مكتب آنان گرايش پيدا نكنند. از اتهامات شايعى كه به همه پيامبران مىزدند، تهمت جنون و سحر بود.
«كَذلِكَ ما اتَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ الّا قالُوا ساحِرٌ اوْ مَجْنُونٌ» «٣» آن چنان بود كه براى پيشينيان پيامبرى نيامد، جز اين كه گفتند: او ساحر يا ديوانه است.