نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
ب- عدهاى از مكاتب مادى نيز نقش پيامبران را در تاريخ منفى دانسته و گفتهاند:
مذهب را زورمندان و سرمايهداران براى فريب ضعيفان جامعه اختراع كردهاند؛ چون ضعيفان و محرومان هميشه طرفدار تحول و واژگونى وضع موجود جامعه بودند؛ مذهب اختراع شد تا وضع موجود را حفظ و توجيه كند. پس انبيا همواره در جناح طبقه كهنهگرا و محافظهكار يعنى صاحبان زر و زور بودهاند. ماركس طرفدار اين نظريّه است.
ج- بعضى ديگر نيز نقش دين و پيامبران را منفى دانستهاند با اين بيان كه قانون تكامل طبيعت و تاريخ، بر اساس غلبه افراد قوى و نيرومند و حذف ضعيفان است، نيرومندان عامل پيشرفت تاريخ و ضعيفان عامل توقف و انحطاط آن بودهاند؛ دين و مذهب اختراع ضعيفان براى ترمز نيرومندان است و ارباب اديان، مفاهيم عدل، مساوات، انصاف، ترحم، تعاون، محبت و ... را به سود ضعيفان يعنى طبقه منحط و ضد تكامل اختراع كردند و وجدان اقويا را تحت تأثير قرار دادند و مانع حذف و از بين رفتن ضعيفان و بهبود نژاد بشر و پيدايش ابرمردها گشتند. از اين رو نقش پيامبران كه مظهر اين نيرو بودهاند، از آن جهت كه طرفدار نيروهاى ضد تكامل تاريخ (ضعيفان) و مخالف نيروهاى تكامل تاريخ (اقويا) بودهاند، يك نقش منفى بوده است. نيچه ماترياليست آلمانى طرفدار اين نظريه است.
د- بعضى نقش پيامبران را در گذشته مثبت دانستهاند امّا معتقدند كه علم بشر جايگزين مذهب شده و تكامل شعور اجتماعى بشر، موجب بىنيازى او از تعليمات انبياست. «١» ه- نظريه صحيح اين است كه نقش پيامبران در مبارزه با استبدادها و درگيرى با مظاهر طغيان از اساسىترين نقشهاست و سخن ماركس كه دين وسيلهاى در دست زورمندان بوده، ياوهاى بيش نيست. قرآن به پا داشتن عدالت و از بين رفتن ظلم و نابرابرى را، يكى از اهداف بعثت انبيا ذكر مىكند «٢» و در داستانهاى خود، درگيريهاى پيامبران را با مظاهر استبداد و زور، مكرّر يادآورى مىكند.