نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤
خلاصه در لغت، هر نوع القاى كلام و علم بطور سرّى را، وحى مىگويند. كلمه وحى در قرآن در موارد زير استعمال شده است:
١- آشنا ساختن موجودات به وظايف تكوينى خود. ٢- درك غريزى ٣- الهام قلبى ٤- وسوسههاى شيطانى ٥- دريافت حقايق و دستورات به وسيله پيامبران از جهان بالا.
كيفيت رابطه پيامبران با خداوند بر ما مخفى است؛ امّا آثار و تعاليم پيامبران گواه بر وجود چنين رابطهاى است. فلاسفه جديد مىگويند شعور باطن هر انسان مانند شعور ظاهر در افراد متفاوت است ولى در پيامبران قوى است و وحى تجلى شعور باطن آنان است. به آنان بايد گفت اين توجيه با بيان انبيا سازگار نيست چون آنان خود گفتهاند وحى نزول دستوراتى از طرف مبدأ عالم است و راستگويى خود را هم با اعجاز به اثبات رساندهاند. علاوه بر اين در مسائلى كه از طريق شعور ناآگاه به انسان القا مىشود، ممكن است اشتباه رخ دهد؛ در حالى كه در بحث عصمت انبيا به اثبات رسيده كه وحى مصون از خطاست. مادّيگراها هم گفتهاند وحى همان نبوغ فكرى انبياست. جواب اين است كه ما در بحث خداشناسى با مبدأ عالم آشنا شديم و در مسأله وحى، ماديگراها مورد خطاب و بحث نيستند علاوه بر اين كه اين حرف در حد يك فرضيه است و دليلى بر آن ندارند و با گفتار انبيا نيز مخالف است زيرا آنان اين كه وحى مربوط به خود آنها باشد را به طور جدّى تكذيب كردهاند و براى اثبات ارتباط خود با جهان غيب معجزه آوردهاند.
اقسام وحى: ١- گفتگوى خداوند با انبيا بدون واسطه ٢- گفتگوى خداوند با انبيا از پشت حجابى مانند درخت ٣- گفتگوى خداوند با انبيا به وسيله فرشته وحى پرسش ١- وحى در قرآن در چه مواردى استعمال شده است؟
٢- نظريه فلاسفه جديد درباره وحى چيست؟
٣- نظريه آنان چگونه نقد مىشود؟
٤- آيا وحى همان نبوغ فكرى انبياء نيست؟ چرا؟
٥- اقسام وحى را بيان كنيد.