نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٨
منظور اين است كه ايشان مرا قاتل و گنهكار مىدانند و مىترسم به عنوان قصاص مرا بكشند، نه اين كه من معصيت الهى را مرتكب شدهام.
و منظور از ضلال در جمله «و انا من الضّالّين» ناآگاهى از عواقب آن كار بودهاست كه مشت زدن وى قبطى را مىكشد و او از ترس فرعونيان به مدين فرار مىكند و سالها از وطن دور مىشود. «١» ٦- نسبت گناه به پيامبر اسلام در قرآن در قرآن گناهانى به پيامبراكرم نسبت داده شده كه خدا آنها را آمرزيده است؛ آن جا كه مىفرمايد:
«انَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» «٢» همانا فتح آشكارى براى تو كرديم براى اين كه خداوند گناه گذشته و آينده تو را بيامرزد.
پاسخ: منظور از «ذنب» گناهى است كه مشركان براى آن حضرت پيش از هجرت و پس از آن قائل بودند كه به معبودهاى ايشان توهين كرده بود و منظور از مغفرت آن، دفع آثارى است كه ممكن بود بر آن مترتب گردد. شاهد بر اين مطلب آن است كه فتح مكه را علّت آمرزش شمرده است و بديهى است كه اگر منظور از «ذنب» گناه مصطلح بود، تعليل آمرزش آن به فتح مكه وجهى نداشت. پس وقتى كه مكه فتح شد و مشركان نابود شدند، آن افكار مشركان و نسبتهايى كه به پيامبر مىدادند، همه از بين رفت؛ امّا چرا خدا مىبخشد؟ اين از همان بيانات توحيدى قرآن است؛ اثر هر چيز نامطلوبى وقتى محو شود، خدا محو كرده و خدا اين فتح را نصيب مسلمانها كرده، پس هر چه بر آن مترتب شود، به دست خداست؛ از جمله آثار اين بود كه آنچه در نظر مشركان «ذنب» بود، محو شد و همه آنان مجبور شدند كه تسليم شوند و يا اسلام را بپذيرند. پس اين ذنب ربطى به «ذنب شرعى» «٣» ندارد. و شاهد اين بيان، تفسيرى است كه حضرت رضا (ع) در مورد آيه