نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١
ابن عباس در تفسير آيه فوق گفته:
«قبل از هجرت اين حادثه واقع شد و ماه شكافته شد بطورى كه مردم هر دو نيم آن را ديدند.» «١» ٢- كندهشدن درخت از جاى خود حضرت امير (ع) وقوع اين معجزه را چنين بيان كرده است:
«من با پيامبر (ص) بودم زمانى كه گروهى از بزرگان قريش نزد او آمدند و گفتند:
اى محمد، تو امر بزرگى را ادّعا مىكنى كه كسى از پدران و خاندانت آن را ادّعا نكرده است و ما از تو كارى درخواست مىنماييم كه اگر بجاآورى و آن را به ما ارائه دهى، مىفهميم كه پيامبر و فرستاده خدا هستى و اگر انجام ندهى مىفهميم كه جادوگر و دروغگو هستى. پيامبر فرمود: چه مىخواهيد؟ گفتند اين درخت را براى ما بخوان تا با ريشههايش از زمين كنده شده و بيايد جلو رويت بايستد. پيامبر فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست؛ آيا اگر خداوند خواسته شما را برآورد، ايمان مىآوريد و به حق گواهى مىدهيد؟ گفتند: آرى، پيامبر فرمود:
آنچه را مىطلبيد به شما نشان مىدهم و مىدانم كه به سوى خير برنمىگرديد و بين شما كسى هست كه در چاه (بدر) انداخته مىشود و كسى هست كه لشكرها و دستهجات را گردمىآورد (براى جنگ با مسلمانها) پس از آن فرمود: اى درخت، اگر به خداوند و روز قيامت ايمان دارى و مىدانى من پيامبر خدا هستم با ريشههاى خود كنده شو و به اذن خداوند جلو من بايست.
حضرت امير (ع) فرمود: سوگند به خدايى كه آن حضرت را به حق برانگيخت، درخت با ريشههايش كنده شد و آمد در حالى كه صداى سخت داشت و صدايى مانند صداى بالهاى مرغان تا اين كه جلو پيامبر مانند مرغ پروبال زنان ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا و بعضى از شاخههايش را بر دوش من افكند و من در طرف راست آن حضرت بودم.
پس چون آن گروه آن را ديدند، از روى برترىجويى و بزرگ بينى گفتند: به درخت دستور ده تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيم ديگر جاى خود بماند. پس پيامبر آن فرمان را به درخت صادر كرد تا اين كه نيمى از درخت به شگفتانگيزترين و سختترين صدا به آن حضرت روى آورد و نزديك بود به رسول خدا بپيچد.
امّا آنان از روى ناسپاسى و ستيزگى گفتند: امر كن اين نيمه بازگردد و به نيمه خود بپيوندد