نبوت از ديدگاه قرآن و روايات - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٧
در حالى كه مىدانيم نه مادر عيسى (ع) پيامبر بود و نه مادر موسى (ع).
قرآن باب اشراق و الهام را بر روى همه كسانى كه باطن خويش را پاككنند بازمىداند:
«انْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً» «١» اگر تقواى الهى داشته باشيد خدا در جان شما نورى قرار مىدهد، (كه مايه تشخيص و تميز شما باشد).
پيشواى معصوم اسلام، على (ع) در اين زمينه چنين فرمود:
«خداوند ياد خود را صيقل دلها قرار داده است، دلها را بدين وسيله از پس كرى، شنوا و از پس كورى، بينا و از پس سركشى و عناد، مطيع و رام مىگرداند، همواره چنين بوده و هست كه خداوند در هر برههاى از زمان، و در زمانهايى كه پيامبرى نبوده است، بندگانى داشته و دارد كه در سرّ ضمير آنها با آنان راز مىگويد و از راه عقلهاى آنها با آنان تكلم مىكند.» «٢» فيلسوف متأله شرق «صدر المتألهين شيرازى» در اين باره مىگويد:
«وحى يعنى نزول فرشته بر گوش و دل، به منظور مأموريت و پيامبرى هر چند منقطع شده است و ديگر فرشتهاى بر كسى نازل نمىشود و او را مأمور اجراى فرمانى نمىكند، زيرا به حكم آيه «اكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» «٣» آنچه از اين راه بايد به بشر برسد رسيده است، ولى باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممكن نيست اين راه مسدود گردد.» «٤» از نظر پيروان مكتب اهل بيت و شيعيان كه به مقام امامت و ولايت باطنى ائمه اطهار (ع) قايلند مطلب تمام است، زيرا آنان بدون آن كه ائمه را (نبى) بدانند، مىگويند آن بزرگواران داراى آنچنان مقامات معنوى و كمالات روحى هستند كه مصاديق كامل اين سخن پيامبر اسلام (ص) هستند كه فرمود:
«خداوند بندگانى دارد كه پيامبر نيستند، اما پيامبرى بر آنها رشك مىورزد و غبطه مىخورد.» «٥»