تاريخ زندگانى امام صادق(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٦
عزيمت به كشور مصر باش كه اهل و عيال من زياد شدهاند.
«مصادف» با پول امام (ع) كالايى خريد و همراه ديگر بازرگانان به سوى مصر حركت كرد. نزديك مصر، با كاروان ديگرى كه از شهر بيرون مىآمد رو به رو گشتند و از آنان از موقعيت كالاى خود در مصر پرس و جو كردند. آنان گفتند: اين كالا در شهر ناياب است.
تاريخ زندگانى امام صادق(ع) ٤٢ استجابت دعا ص : ٤١ بازرگانان با يكديگر پيمان بستند و سوگند ياد كردند كه كالاى خود را به كمتر از يك دينار سود در هر دينار نفروشند.
بازرگانان، كالاى خود را به فروش رسانده به مدينه بازگشتند. «مصادف» خدمت امام صادق (ع) رسيد و در حالى كه دو كيسه، هر كدام حاوى هزار دينار، همراه خود داشت، عرض كرد: فدايت شوم، اين سرمايه؛ اين هم سود آن! امام (ع) فرمود: اين سود بسيار زياد است، چه كرديد كه اين همه سود برديد!؟
«مصادف» داستان را تعريف كرد. امام (ع) با ناراحتى فرمود: سبحان اللّه! سوگند مىخوريد كه بر مسلمانان اجحاف كنيد و براى يك دينار، يك دينار سود بگيريد!؟
سپس يكى از دو كيسه را برداشت و فرمود: اين سرمايه من، و ما نيازى به اين سود نداريم و افزود: اى مصادف! با شمشير، رو در روى يكديگر قرار گرفتن آسانتر است از به دست آوردن روزى حلال! «١»