تاريخ زندگانى امام صادق(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ١٦٢
- سيد بن محمد حميرى مىگويد:
من عقيده «غلات» را داشتم و در مسأله امامت (بر مذهب كيسانيّه و) معتقد به امامت محمد بن حنفيّه و غيبت او بودم و سالها در گمراهى بسر مىبردم تا آنك تاريخ زندگانى امام صادق(ع) ١٦٨ شواهد و قراين تشكيلات پنهانى ص : ١٦٨ ه خداوند به وسيله جعفر بن محمد صادق (ع) بر من منّت نهاد وبه دست او مرا از آتش دوزخ رهايى بخشيد، و به راه راست هدايت كرد.
من با دلائل زيادى كه از او مشاهده كردم، دانستم كه او حجّت خدا بر من و بر تمامى مردم زمانش مىباشد و او پيشوايى است كه خداوند اطاعت و پيروى او را بر همگان واجب كرده است. «١» - مردى خدمت امام صادق (ع) رسيد. امام (ع) از دوست او كه بر عقيده «جاروديه» بود پرسيد. مرد گفت: حالش خوب بود. امام (ع) پرسيد: چگونه فردى است؟ مرد از اخلاق و رفتار او تجليل كرد و گفت همه كارهايش خوب است؛ تنها عيبش اين است كه به امامت شما معتقد نيست. امام فرمود: چه چيزى او را از اين اعتقاد باز مىدارد؟ گفت:
احتياط و پرهيزكارىاش.
امام (ع) به وى فرمود: (حال كه او چنين ادّعايى دارد) هنگامى كه به نزد او بازگشتى به وى بگو: در جريان شب رود بلخ پرهيزكارىات كجا بود؟
وى، در بازگشت، پيام امام (ع) را به دوستش باز گفت و از وى جوياى قصّه شد. فرد جارودى قصّه را برايش تعريف كرد و گفت: من دوستى داشتم كه كنيزى زيباروى داشت. من در ساحل رودخانه بلخ با وى همبستر شدم. سوگند به خدا كسى جز من و آن كنيز از اين قصّه آگاه نبود.
آن مرد مىافزايد، دوست جارودىام پس از اين جريان به محضر امام صادق (ع) رسيد و راه حق برگزيد. «٢»