تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
از اين فراز آيه استفاده مىشود كه يوسف حتى تصميم بر گناه نگرفت و اگر برهان رب را نمىديد، ممكن بود تصميم بگيرد، پس منظور از «سوء» در اين آيه، تصميم بر گناه و ميل آن و منظور از «فحشاء» ارتكاب آن عمل زشت است و اين آيه تأييد كننده مطلبى است كه در گذشته گفتيم كه يوسف (ع) به هيچ روى قصد گناه نيز نكرد و هيچ اقدامى براى ارتكاب ننمود كه خود، پاسخ است بر همه جعلياتى كه به ساحت مقدس اين پيامبر نسبت دادهاند. علاوه بر اينها خدا، يعقوب (ع) و ديگران «١» در مواضع متعددى بر نزاهت و پاكدامنى او گواهى دادهاند. «٢» يوسف از بندگان مخلَص خدا بود گروهى از مردم، اطاعت و بندگى خدا را مىنمايند تا به وسيله عبادت، خود را از آتش دوزخ برهانند، يعنى ترس آنها را به بندگى وامىدارد و گروه دومى هستند كه به طمع رسيدن به بهشت و نعمتهاى آخرت، عبادت مىكنند، اما گروه سومى وجود دارند كه تعاليم قرآن (ج٦) كد ٤/١٢٢ ١٠٢ داستانهاى راستين ص : ١٠٢ عبادتشان نه از ترس و نه طمع، بلكه از آن جهت است كه خداوند را شايسته بندگى مىدانند و خداوند، محبوبشان است و آنها دوستدار اويند و عبادت و بندگى آنها از سر عشق و علاقه و محبت است. مخلص واقعى، فقط گروه سوم هستند كه انگيزه آنها در عبادت و بندگى، تنها وصول به محبوب است و هيچ چيز ديگرى دخيل نيست. آنها قلبشان را جايگاه محبت خدا مىسازند و با دوستى خدا محبت غير را بيرون مىكنند.
مخلَص حقيقى دوستدار خدا و آنچه كه خدا دوست بدارد مىباشد و راضى به رضاى خدا و خشمگين به خشم خداست. همه موجودات عالم را نشانههاى محبوب مىبيند و هر چه از جانب او برسد برايش دوست داشتنى است. اين طايفه، همان متوكلين و تفويض كنندگان امر به خدا و راضيان به قضاى او و تسليم شدگان در برابر اوامر اويند.
اينها خود را خالص كردهاند و تنها خدا را خواستهاند. از اين رو، خداوند آنها را مخصوص