تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣
و بزرگى يافت و حسن و جمال او را ديد به همسرش سفارش كرد كه با او به ديده احترام بنگرد تا از او نفعى برده يا وى را به فرزندى برگزينند.
همسر عزيز، علاوه بر سفارش شوهرش، خود نيز آن كودك را به خاطر جمال بىنظير و كمال بى بديلش دوست مىداشت و در رسيدگى و اكرام او هيچ كوتاهى نمىكرد. كم كم يوسف رشد كرد و از مرحله كودكى به نوجوانى و سپس به جوانى پاگذاشت. محبت همسر عزيز به يوسف، روزبه روز بيشتر و به عشق، تبديل مى شد و سرانجام، عشقى سوزان شد كه سراسر قلب او را پر كرد. وى براى رسيدن به مقصود خويش و رام كردن يوسف، از تمام وسائل و روشها استفاده كرد و با نهايت مهربانى و اظهار محبت از يوسف دعوت كرد. تعبير «تُراوِدُ» از باب «مراوده» اشاره به همين مطلب دارد. مراوده يعنى بامدارا و ملايمت، چيزى را طلب كردن. «١» به هر حال، نقشهها و ناز و كرشمه هاى او نتوانست در قلب يوسف جايى باز كند. يوسف، بنده مطيع و محبّ خدا بود. دل او جايگاه محبت الهى بود و جاى خالى براى محبوب ديگرى نداشت. او هميشه در خلوت با خداى خود به نجوا مىپرداخت و هيچ توجهى به بى عفتيهاى همسر عزيز نداشت.
سرانجام، طاقت همسر عزيز سرآمد و جانش به لب رسيد و نا اميد از همه حيلهها، طرح نهايى را ريخت. يوسف را به خلوتگاهى در اندرون قصر فراخواند و تمام درها را محكم بست. حالا يوسف، تنها در خلوتگاهى است كه هيچ كس نمىتواند وارد شود. او تاكنون از يوسف تمردّى نديده و اطمينان دارد كه وى به دستورش گردن مىنهد، بدين خاطر با لحنى آمرانه گفت: بيا، ولى با پاسخ قاطع و شكننده يوسف روبرو شد:
پناه به خدا كه او ربّ من است و منزلت مرا نيكو داشته است.
يوسف در اينجا «قاطعانه» و «سريع» تصميم مىگيرد و هيچ ترديد و دودلى به خود، راه نمىدهد. او به هيچ وجه اجازه نداد تصور ديگرى در ذهنش راه يابد. پس رواياتى كه