تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥
هنگامى كه به انسان زيان برسد ما را (در همه حال) مىخواند، (خواه) به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده و اما هنگامى كه ناراحتى او را برطرف ساختيم، چنان مىرود كه گويى هرگز ما را براى حلّ مشكلى كه به او رسيد نخوانده است. بدينسان، كردار زشت مسرفان برايشان زينت داده شده است.
فراموشى خدا، خاصيّت مهم دنيا گرايى دنيا در چشم انسان دنياگرا جلوه مىكند و دلش از محبت آن مالامال مىگردد، بطورى كه ديگر جايى در آن براى محبت و ياد خدا باقى نمىماند و به خدا فراموشى مبتلا مىشود. چنين كسى تا در خوشى و فراخى زندگى است، با خدا رابطهاى ندارد و خدا را نمىخواند، هر آنچه دارد از ناحيه خود و علم و قدرت خود مىبيند «١» و خود را فعّال ما يشاء مىداند، اما همين كه گرفتار شد و مصيبت به او رو كرد و ناتوانى و عجزش ظاهر شد، با تمام وجود به سوى خدا متوجه مىشود و در هر حالى كه هست، از او رفع گرفتارىاش را طلب مىكند و يكسره خدا خدا مىگويد. اين همان توحيد و خداشناسى فطرى است.
بازگشت به گمراهى سابق چنين كسى همين كه خدا، بلايش را برطرف كرد، دوباره خدا را فراموش مىكند و دلش بسوى همان كارهاى قبلىاش متمايل مىشود و فراموش مىكند كه خودش بود كه آن همه خدا خدا مىكرد. علت اين فراموشى اين است كه شيطان، گناهان و شهوات را در نظر او جلوه مىدهد، آن چنان كه ياد آن شهوات جاى خالى در دل او براى خدا باقى نمىگذارد و خدا را، بعد از مدتها خدا خدا كردن، از يادش مىبرد. «٢» اين افراد آنچنان به اين جلوههاى شيطانى دل مىبندند و اين تزيين قلب آنها را جذب مىكند كه راه خود را بهترين راه مىدانند و ديگران را مسخره مىكنند كه چرا آنها هم به