تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
درس يازدهم مصونيت مخلَصين وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَآ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُمخْلَصينَ (يوسف، ٢٤)
وى قصد يوسف كرد و يوسف هم اگر برهان پروردگار خويش نديده بود، قصد او كرده بود.
چنين شد (برهان را ديد) تا گناه و بدكارى را از او دور كنيم كه وى از بندگان خالص شده ما بود.
آماده بودن زمينه گناه وقتى همسر عزيز، يوسف را به خلوتگاه برد، همه اسباب و شرايط به نفع او و براى دعوت يوسف و كشيدن او به منجلاب گناه، آماده بود.
يوسف در آن روز در عنفوان جوانى بود. معمولًا در اين سنين، غريزه جنسى به نهايت درجه جوش و خروش مىرسد. از سوى ديگر جوانى زيباروى بود بطورى كه عقل و دل هر بينندهاى را مدهوش مىكرد و عادتاً جمال و ملاحت، صاحبش را به سوى هوا و هوس سوق مىدهد. از سوى ديگر در دربار، غرق در ناز و نعمت بود و اين نيز از اسبابى است كه هر كس را به هوسرانى وامىدارد. همسر عزيز هم جوانى رعنا و داراى جمالى فوقالعاده بوده، چون عادتاً حرم سلاطين و وزراى آنان در هر زمان نخبه زيبارويان آن زمان است و بطور مسلّم وسائل آرايشى در اختيار داشته كه هر بيننده را خيره مىساخته و چنين بانويى عاشق و شيداى چنين جوانى شده است. كسى به يوسف، دل بسته كه (طبيعتاً) صدها خرمن دل در دام زيبايى اوست. گذشته از اينها سوابق بسيارى از محبت