تعاليم قرآن (ج6)

تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١

خواب يوسف، دلالت بر آينده تابناك او داشت، آينده‌اى كه از صورت او هويدا بود و پدر نيز به او علاقه خاصى داشت. برادران بر محبوب بودن يوسف، حسد بردند و نقشه جدايى او از پدر را طرح كردند و سرانجام توافق نمودند كه او را در چاه اندازند. با اصرار از پدر اجازه گرفتند كه يوسف را با خود به صحرا برند و شامگاهان گريان برگشتند و به پدرشان گفتند كه يوسف را گرگ دريده است و پيراهن خون آلود او را به گواه آوردند.
يعقوب (ع) با زيركى، دروغگويى آنان را دريافت و فرمود:
چنين كه ادعا مى‌كنيد نيست، بلكه نفسهاتان عمل زشتى را برايتان نيكو جلوه داده و مرتكب گناهى شده‌ايد و من بايد صبر كنم.
علت صبر يعقوب (ع)
حضرت يعقوب (ع) يقين داشت كه يوسف، زنده است و برادران وى دروغ مى‌گويند، ولى راهى براى تحقيق نداشت، چون در چنين پيشامدهاى ناگوارى بايد به فرزندان متوسل مى‌شد و در اينجا مصيبت به دست خود فرزندان واقع شده بود و اگر او مى‌خواست از ديگران كمك بگيرد به افشاى بيشتر فرزندانش منجر مى‌شد و يعقوب چگونه آنها را طرد يا مجازات مى‌نمود. خلاصه اينكه در اينجا تحمل و صبر، نيكوتر از سعى و كوشش براى يافتن يوسف بود چه اينكه اين طلب كردن، مفاسدى داشت. «١» از اين رو، صبر را برگزيد.
البته معناى صبر اين نيست كه انسان، خود را آماده هر مصيبتى نموده و صورت خود را براى سيلى زدن ديگران، آماده نمايد، بلكه صبر عبارت است از اينكه انسان در قلب خود، استقامت داشته باشد تا بتواند به هنگام مصيبت، شدت و سختى، كنترل نظام نفس را در دست گرفته و از جاده عقل و شرع، خارج نشود.