تعاليم قرآن (ج6) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠
و برائت وى اقرار كرد. البته او دوباره اتهام خود را دنبال نمود و يوسف را به زندان انداخت و همين باعث شد كه يوسف، مقرب درگاه سلطان گردد. پيراهن خونآلودش باعث نابينايى پدرش شد و در آخر باز پيراهنش سبب بينايى او گرديد. خلاصه، هر كس مى خواست او را آزارى برساند، ولى خداوند او رانجات داد و همان قصد سوء را وسيله بروز كرامت او قرار داد. «١» پس، در همه زواياى اين داستان، قدرت خدا و تسلّط او بر اسباب، محبت او به بندگان خالص و نجات دادن آنان از بلاها و گرفتاريها و جواب جزاى احسان و نيكى آنان به بهترين وجه، آشكار است.
صبر جميل وَ جاؤُوا عَلى قَميصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ (يوسف، ١٧)
و پيراهن او را با خون دروغين آوردند. يعقوب گفت: (چنين نيست) بلكه دلهاى شما كارى را به نظرتان نيكو نموده، صبر نيكو بايد و خداوند در برابر آنچه شما مىگوييد (مرا) ياور است.
وقتى حضرت يوسف، خواب خود را براى پدر حكايت كرد، پدر او را از حكايت خواب براى برادران نهى كرد، چون انطباق خورشيد و ماه و يازده ستاره بر يعقوب و همسر و فرزندانش خيلى روشن بود و برادران اگر خواب را مى شنيدند، تكبر، نخوت و حسادتشان آنها را وادار مى كرد كه نقشه اى شوم بريزند و بين يوسف و پدر، حايل شوند و نگذارند يوسف (ع) به آن بشارت نايل گردد. «٢»