تعاليم قرآن (ج1)

تعاليم قرآن (ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨

اين انديشه، ويژه مشركان مكه نبود، بلكه روش ديرينه عصيانگران هر عصر و نسلى است كه حق را انكار و با خدا پرستان و حق جويان مبارزه مى‌كنند و سرانجام، آن را نتيجه خواست خدا تلقى مى‌كنند. «١» اگر بشر گاهى نفس خود را مهار نكرده و تربيت لازم را نديده باشد، به انگيزه تبرئه خود، همواره و در همه جا كارهاى زشت خود را توجيه مى‌كند. در حدى كه گويى توجيه‌گرى و بهانه‌جويى جزو سرشت او گشته است، در صورتى كه اگر درصدد بهانه نباشد، مى‌تواند عملكرد خود را در آينه عقلش ببيند، چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:
بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‌ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ وَ لَوْ الْقى‌ مَعاذيرَهُ «٢» بلكه آدمى بر خويشتن بيناست هر چند عذرها بياورد.
بطلان توجيه مشركان‌ مشركان درباره مفهوم خواست خدا و رسالت پيامبران و معناى امر و نهى آنان، خطا رفته بودند. آنها توجه نداشتند كه دعوت پيامبران از باب اراده تكوينى نيست. يعنى وظيفه آنان اين نيست كه مردم را مجبور به قبول دعوت خود كنند و آنها را به طور قهر و اجبار، از كفر و شرك به ايمان و از معصيت به اطاعت ببرند، «٣» بلكه وظيفه پيامبران، پيام‌رسانى روشن است تا مشخص شود كه چه كسى آن را مى‌پذيرد و چه كسى از آن سرپيچى مى‌كند؛ چنان كه قرآن كريم مى‌فرمايد:
انَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امَّا شاكِراً وَ امَّا كَفُوراً «٤» ما او را به راه هدايت كرده‌ايم خواه سپاسگزار باشد يا ناسپاس.