تعاليم قرآن (ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٧
ج- چهره ظاهر و چهره باطن حوادث: داستان موسى و خضر به ما مىآموزد كه نبايد در مورد رويدادهاى ناخوشايند زندگى عجولانه داورى كرد؛ زيرا چه بسيار حوادثى كه ما آن را ناخوشايند مىپنداريم، امّا بعد معلوم مىشود كه از الطاف پنهانى الهى بوده است و توجّه به اين واقعيت سبب مىشود كه انسان با بروز حوادث ناگوار، نا اميد نشود.
د- اعتراف به واقعيتها: انسان بايد واقعيتها را بپذيرد و برنامه زندگى خود را بر اساس آنها بنا كند. كسى كه واقعيات را در زندگى كتمان كند و به فراموشى بسپارد و در مسير زندگى آنها را رعايت نكند، به خود ضربه زده است. در اين داستان، وقتى حضرت موسى از عبد صالح تقاضاى همراهى مىكند، جواب مىشنود: «تو نمىتوانى همراهى مرا تحمّل كنى». حضرت موسى وعده مىدهد كه: «به خواست خدا تحمل خواهم كرد» و با اين شرط كه در مقابل كارهاى شگفت سكوت كند، با او همراه مىشود، ولى دو بار تحمل از دست مىدهد و اعتراض مىكند. هر بار اين جمله را مىشنود: «آيا نگفتم كه تو توان مصاحبت مرا ندارى؟» و او ضمن عذرخواهى، وعده تحمل مىدهد. بعد از بار دوّم مىپذيرد كه اگر باز هم اعتراض كرد، نشانه اين باشد كه تحمل ندارد و حرف عبد صالح صحيح است و وقتى براى بار سوم زمام تحمل را از كف مىدهد، مىپذيرد كه توان تحمل همراهى با عبد صالح را ندارد و تقصير از ناحيه خود اوست و عبد صالح تا آخرين حد امكان با او همراهى و مساعدت كرده است.
ادب بندگى حضرت خضر وقتى تفسير كارهايش را بيان مىكند، در مورد معيوب كردن كشتى مىگويد: من آن را معيوب كردم؛ و چون معيوب كردن كار زشتى است- گرچه در اينجا يك كار خير محسوب مىشود- امّا نبايد اين كار زشت را به خدا نسبت داد. در مورد دوّم مىفرمايد: «ما ترسيديم كه اين فرزند پدر و مادر را به كفر وادارد». در اينجا ضمير «ما» به كار رفته است چون «بيم كافر شدن پدر و مادر» هم از جانب عبد و هم از جانب پروردگار صحيح است، زيرا خداوند به مقتضاى رأفت و رحمتش، نمىخواهد بندگانش كافر شوند.