تعاليم قرآن (ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
دوستى اولاد از آيات اين داستان برمىآيد كه خوف آن مىرفته است كه پدر و مادر آن نوجوان در اثر محبت شديدى كه به او داشتهاند تحت تأثير عقايد كافرانه او قرار گيرند و از عقيده توحيد دست بردارند.
فَخَشينا انْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً ترسيديم كه به طغيان و كفر دچارشان كند.
رحمت خداوند شامل حال آنان شد و اراده خدا بر آن قرار گرفت كه آن فرزند گمراهكننده را از آنان بگيرد و فرزندى نيكو برايشان جايگزين كند.
اين جريان هشدارى است به پدران و مادران كه مبادا محبت به فرزند، آنها را از جاده عدالت و دين خارج كند و تعصب فرزند، آنها را گمراه سازد.
برخى از نكات تربيتى داستان خضر و موسى (ع)
الف- علم را بايستى براى عمل آموخت: در اين داستان حضرت موسى (ع) به خضر (ع) مىگويد:
هَلْ اتَّبِعُكَ عَلى انْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً آيا من از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است به من بياموزى. «١» ب- در كارها نبايد عجله كرد: دليل اينكه حضرت خضر (ع) بعد از هر حادثهاى بدون درنگ رمزش را بيان نمىكرد، اين بود كه مىخواست به موسى بياموزد كه روشن شدن بسيارى از امور نياز به فرصت مناسب دارد، بخصوص كارهاى پر اهميّت «الْامُورُ مَرْهُونَةٌ بِاوْقاتِها». «٢»