تعاليم قرآن (ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧
درس هشتم اصحاب كهف امْ حَسِبْتَ انَّ اصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ اياتِنا عَجَباً ... سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَ يَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَيْبِ وَ يَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُلْ رَبّى اعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ الَّا قَليلٌ فَلا تُمارِ فيهِمْ الَّا مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فيهِمْ مِنْهُمْ احَداً (كهف، آيات ٢٢- ٩)
آيا پنداشتهاى كه اصحاب كهف «١» و رقيم «٢» از نشانههاى شگفتانگيز ما بودهاند ... خواهند گفت: سه تن بودند و چهارمينشان سگشان بود و مىگويند: پنج تن بودند و ششمينشان سگشان بود، تير به تاريكى مىافكنند و مىگويند: هفت تن بودند و هشتمينشان سگشان بود.
بگو: پروردگار من به عدد آنها داناتر است! جز گروه كمى، تعداد آنها را نمىدانند و تو درباره آنها (با اهل كتاب) جز بظاهر مجادله نكن و از هيچ كدام از آنان نظر مخواه.
اصحاب كهف در محيط و زمانى مىزيستند كه كفر، بت پرستى و جهل، همه جا را فرا گرفته بود و بيدادگرى پادشاه وقت، دقيانوس، بر سر مردم سايه افكنده بود. آنها (اصحاب كهف) جوانمردانى راستگو و هوشمند بودند كه به فساد حكومت پى برده،