تعاليم قرآن (ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧
نيست، از اين رو قرآن گاهى به صورت جزيى به بيان نعمتها و شمارش پارهاى از آنها مىپردازد تا انسانها بيشتر بيدار شوند و از غفلت درآيند و به شكر الهى بپردازند.
انديشه جبر در عقايد مشركان وَ قالَ الَّذينَ اشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ماعَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْءٍ نَحْنُ وَ لا اباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَىْءٍ كَذلِكَ فَعَلَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَى الرُّسُلِ الّا الْبَلاغُ الْمُبينُ (نحل، ٣٥)
و كسانى كه شرك ورزيدند گفتند: اگر خدا مىخواست، ما هيچ چيز جز او را نمىپرستيديم، نه ما و نه پدرانمان، و چيزى را بدون فرمان او حرام نمىكرديم، كسانى كه پيش از آنها بودند نيز چنين كردند، آيا برعهده پيامبران چيزى جز ابلاغ آشكار است.
توجيه تنها راه تبرئه مشركان عقيده خرافى و بتپرستى خود را با شيوههاى گوناگون توجيه مىكردند گاه آن را به خواست خدا نسبت داده و اصل رسالت را انكار مىكردند. آنان انديشه، عقيده، عمل و عبادت خود را محصول اراده تكوينى خدا مىدانستند و بر اين باور بودند كه امر و نهى بايد به طور تكوينى اثر كند؛ همانند حرارت آتش و روشنايى آفتاب. آنها شرك و عبادت خدايان ساختگى خود و پدرانشان، و تحريم برخى از غذاهاى حلال را به «اراده تكوينى» خدا نسبت داده و معتقد بودند كه اگر رسالت انبيا حق بود و نهى از پرستش بتها و نهى از تشريع و حرام كردن حلال خداوند از جانب خدا بود، ما نه آن بتها را مىپرستيديم و نه حلالهاى او را حرام مىكرديم. زيرا اگر او مىخواست، ديگر محال بود كه ما برخلاف خواست وى عمل كنيم، چرا كه مراد و مقصود خدا از ارادهاش تخلف نمىپذيرد. پس، اينكه ما غير او را مىپرستيم و چيزهايى را بدون اذن و دستور او حرام مىكنيم، خود دليل بر اين است كه در اين باره هيچ امر و نهيى از ناحيه خدا به ما نرسيده و هيچگونه رسالت و شريعتى نيامده است. «١»