سازمانهاى بينالمللى و منطقهاى - جمالی، حسین - الصفحة ١١٧
بودند. دهه ١٩٦٠ را كه دهه «استعمار زدايى» در سازمان ملل متحد نام نهادهاند، در واقع دهه رهايى آفريقاييان از سلطه اروپاييان مىباشد.
سرزمينهاى مستعمره چون آنگولا، موزامبيك، گينه بيسائو (از مستعمرههاى پرتقال) و ... احساس مشتركى را در دولتمردان و سياستمداران آفريقايى به وجود آورد تا در راه استقلال سياسى ديگر سرزمينهاى قاره خود فعاليت جدى و جديدى را آغاز كنند. اين امر، يكى از زمينههاى شكل گيرى سازمان وحدت آفريقا به شمار مىآيد؛ چنانكه فعاليتها، اركان (از جمله «كميته آزادى بخش آفريقا») و قطعنامههاى سازمان نشان مىدهد، نهضت ضد استعمارى نقش بسزايى در تكوين اين سازمان داشته است. «١» ج- نياز به هماهنگى و همكارى در منطقه ونظام بين المللى:
كشورهاى تازه استقلال يافته آفريقايى با مسائل فراوانى كه هر يك مىتوانست خطر جدّى براى استقلال و وحدت آنها محسوب شود، رو به رو بودند. برخى از آنها عبارتند از:
- خطر بازگشت استعمار مستقيم و دخالت قدرتهاى بزرگ.
- وابستگى اقتصادى به كشورهاى استعمارگر پيشين.
- وجود تبعيض نژادى و آپارتايد در آفريقا (رودزيا و آفريقاى جنوبى).
- شيوه برخورد با مسائل بين المللى در سازمانهايى چون «سازمان ملل متحد» و «جنبش عدم تعهد».
- چگونگى رابطه اقتصادى با «بازار مشترك اروپا».
- دوران جنگ سرد و قطب بندى سياسى، اقتصادى و ايدئولوژيك دو ابرقدرت آمريكا و شوروى.
هماهنگى در زمينه سياستگذارى و موضعگيرى در امور ياد شده، مستلزم سازمانى بود كه با تبادل نظر و مذاكره و توافق، رويه واحدى را كه به «سياست قارهاى آفريقا» مشهور است، در پيش گيرند. سازمان وحدت آفريقا مولود چنين زمينههايى نيز مىباشد.