سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧

بدين گونه آنچه راكه على عليه السلام وياران راستين او پيش بينى مى‌كردند واقع شد، وابوموسى در دام مكر وفريب عمروعاص افتاد، اندرزها و رهنمودهاى ابن عباس بى‌نتيجه ماندوهمانگونه كه معاويه وعمرو آرزو مى‌كردند، حكميّت به سود آنها به پايان رسيد.
وقتى عمروعاص وابوموسى در دومةالجندل اعلام كردند كه ما در باره يك چيز به توافق رسيديم، ابن عباس به ابوموسى گفت:
واى برتو، مواظب باش، به خدا سوگند من گمان مى‌كنم عمرو به تو خدعه و نيرنگ زده اگر برچيزى توافق كرده‌ايد، پس در اعلام نتيجه او راپيش انداز، بگذار او پيش از تو سخن بگويد، وسپس تو سخن بگو، عمروعاص مردى حيله گر و نيرنگ باز است، ومن اطمينان ندارم كه باانصاف باتو رفتار كرده باشد، او در برابر مردم با تو مخالفت خواهد كرد ...
ابن عباس گويد:
خدا روى ابوموسى راسياه كند، او راهشدار دادم و نظر درست رابه او نشان دادم، ولى او برسر عقل نيامد.
بعد از اعلام رأى، ابوموسى پيوسته مى‌گفت:
ابن عباس مرا از نيرنگ آن فاسق هشدار داد، ولى من به او (عمرو) اعتماد كردم وگمان مى‌كردم كه او چيزى را برصلاح امّت اسلام مقدم نمى‌دارد.
پس از آن عمرو وهمراهانش از شاميان، به سوى معاويه برگشتند و با عنوان خلافت‌به اوسلام كردند، ابن عباس وشريح بن هانى نيز به سوى على عليه السلام بازگشتند. «١»