سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠١
ابن عباس درمكّه در كنار چاه زمزم سخن مىگفت، ومانزد او بوديم. وقتى سخنانش به پايان رسيد، مردى برخاست وگفت: اى پسر عباس، من مردى از شام هستم، واز اهل حمص ميباشم، آنها از على بن ابى طالب عليه السلام بيزارى مى جويند واو راناسزامى گويند.
ابن عباس گفت:
خداآنهارا (به جهت اين كارشان) در دنيا وآخرت لعنت كند، و عذاب دردناكى براى ايشان آماده سازد. آيا اين كارتان به جهت دورى على عليهالسّلام از رسول خداصلى اللّه عليه وآله است، يا اين كه او نخستين مرد روزگار نيست كه به خدا وپيامبرش ايمان آورد، و اوّلين كسى نيست كه نماز گزارد وركوع كرد، وكارهاى نيك انجام داد؟! مرد شامى گفت:
به خدا سوگند، آنها خويشاوندى وسابقه او را انكار نمى كنند تنها گمان مىكنند كه او مردم را كشته است.
ابن عباس گفت:
ما درانشان در سوگشان بنشينند، بى ترديد على عليه السلام به خدا وپيامبر و احكام الهى از آنها داناتر است، او جز كسانى را كه مستوجب كشتن بودهاند نكشته است. «١» كينه معاويه نسبت به ابن عباس اميرمؤمنان على عليه السلام بعد از نماز صبح ومغرب، دستها را به آسمان بلند مىكرد وچنين دعا مىفرمود: