سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٣
عمروبه معاويه گفت:
ابن عباس فريب نمىخورد، واگر به فريفتن او طمع كردهاى چنان است كه به فريفتن شخص على طمع كرده باشى.
معاويه گفت: اين كار رابه من واگذار، وتو نامه اى به او بنويس! عمرو اين نامه رابه ابن عباس نوشت:
به راستى صحنهاى كه ما وشما دچار آن شدهايم نخستين فتنه وسختى نيست، (واين پيشنهاد) اولين پيشنهاد صلح وسازش نيست. وتو پس از على پيشوا وسرور اين گروه هستى، آينده نگر باش وگذشته را فراموش كن، به خدا سوگند كه اين جنگ براى هيچيك از ما و شما زندگانى وشكيبايى باقى نگذاشته است، وبدانيد كه شام جز بانابودى عراق وعراق جز با نابودى شام به دست نيايد، وپس از نابودى نيروهاى ما به دست شما چه سودى براى ما باقى خواهد ماند يا به دنبال نابودى نيروهاى شما به دست ماچه سودى نصيبتان مىشود؟، نمىگوييم كاش آتش جنگ برافروخته ترشود، بلكه مىگوييم كاش جنگى رخ نمىداد. درميان ما و شما كسانى هستند كه از جنگ تنفّر دارند، و همه خواستار فرماندهى هستيم كه همه سخنش را بشنوند، ومردى سر براه و مطيع (خواستهاى مردم) ومستشارى امين كه به تحقيق تو هستى اما اشتر مردى درشتخو وسنگدل است وشايستگى ندارد كه به شورا خوانده شود، ويا در شمار محرمان راز قرارگيرد.
ونامه را با ابياتى بدين مضمون به پايان برد:
دامنه رنج و محنت به درازا كشيد وپس از اميد به خداوند جز به نرمش ومداراى ابن عباس اميد وچارهاى نيست.
سخن رضايتمند و مهربانى را كه از وى خشنود است به وى باز گوئيد: