سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣
دفاع از امامت ابن عباس گويد:
شبى دركنار عمر راه مى پيمودم. او سوار براستر ومن سوار بر اسب بودم در آنحال او يكى از آياتى را كه در باره على عليهالسلام بود قرائت كرد وگفت:
«اى فرزندان عبدالمطلب، به خداسوگند، على عليه السلامدر ميان شما از من وابوبكر به خلافتسزاوارتر بود» باخود گفتم؛ خدا از من نگذرد اگر از او بگذرم، پس به او گفتم: تو اينچنين مىگويى و حال آن كه تو ورفيقت (ابوبكر) از ميان ساير مردم برخاستيد، خلافت را از ماربوديد! عمر: آگاه باشيد فرزندان عبدالمطلب، همانا شماياران عمربن خطاب هستيد ابن عباس: من خود را عقب كشيدم، واو اندكى جلوافتاد.
عمر: راه بيا، تا از راه وانمانى. آنگاه گفت: سخنت را دوباره بگو، گفتم: تو مطلبى را يادآورشدى، ومن آن راپاسخ گفتم، واگر تو سكوت مىكردى مانيز خاموش بوديم. «١» بار ديگر ابن عباس مخالفت خود را با عمر اعلام نموده و در مسئله خلافت از على (ع) دفاع نمود. ابن عبّاس ميگويد:
من باعمر در يكى از جادّههاى مدينه راه مىرفتم، در حالى كه دست او در دست من بود. عمر به من گفت:
«اى پسر عباس! هرچه مى انديشم باز به اين نتيجه مى رسم كه درحقّ يارتو على عليه السلام ظلم شده است» پيش خود گفتم؛ به خدا سوگند نخواهم گذاشتكه دراين سخن برمن پيشى گيرد.