سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣

عمار:
نظر من اين است كه به سوى كوفه برويم، زيرا اهل كوفه پيروان ما هستند، و اين گروه پيمان شكن به طرف بصره رفته‌اند.
ابن عباس:
نظر من اين است چند نفرى را به كوفه بفرستيم تاازمردم براى تو بيعت بگيرند، وبه ابوموسى اشعرى نيز بنويس كه با تو بيعت كند، سپس حركت كنيم و به كوفه برسيم، و پيش از ورود اين گروه به بصره جلوى آنها را بگيريم. وبه ام سَلمَه بنويس كه همراه تو بيرون شود، كه او براى تو توان وقدرت به شمار مى‌آيد.
حضرت فرمود:
من ويارانم به دنبال آنها حركت مى كنيم، اگر در راه به آنان رسيديم آنها را از رفتن باز مى‌دارم واگر از دسترس من خارج شدند، از اهل كوفه وشهرهاى ديگر نيرو مى‌گيرم و به سوى آنها مى‌روم. امّا نسبت به امّ سلمه، من خروج او را از خانه‌اش صلاح نمى‌دانم آنطور كه طلحه و زبير نسبت به اخراج عايشه ازخانه‌اش انجام دادند.
پس آن حضرت مردم را به جنگ فراخواند وبه طرف بصره حركت كرد. «١» هنگامى كه على (ع) به «فيد» رسيد بطرف كوههاى طى رفت درآنجا عدى بن حاتم همراه با ششصد نفر از قومش به آن حضرت پيوستند.
آنگاه حضرت رو به ابن عباس كرد وگفت: نظرتو درباره اهل‌كوفه چيست؟
ابن عباس جواب داد:
عمّار را براى بسيج آنان بفرست زيرا او سابقه طولانى در اسلام دارد، و از