سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨
مجلسى از ابن عباس ديدم كه ا گر همه قريش به او افتخار كنند شايسته است. مردم را ديدم كه (بردرب خانه او) گردآمده، وآن چنان راه راتنگ كرده بودند كه رفت وآمد امكان پذير نبود. من داخل خانه ابن عباس شدم، واو را از ماجرا آگاه كردم. به من گفت: آب وضويى برايم حاضر كن سپس وضوء ساخت ونشست وبه من گفت: به آنان بگو هركه در باره قرآن وحروف و معانى آن پرسشى دارد داخل شود. من ا ز خانه بيرون رفتم وايشان را بار دادم. آنها داخل شدند، به طورى كه خانه وحجره درون آن راپر كردند وچيزر از او نپرسيدند مگر اين كه پاسخش را دو چندان يا بيشتر به آنها مىداد. آنگاه گفت؛ برادرانتان (بيرون منتظرند)، آنها خانه راترك كردند. پس رو به من كرد و گفت؛ بيرون رو واعلام كن: هركه سئوالى از حلال وحرام وفقه دار د داخل شود. عدّه زيادى داخل شدند، به طورى كه خانه وحجره درون آن پرشد.
سپس سؤالهاى خود را مطرح كردند وپاسخش را دو چندان شنيدند.
اين گروه نيز خارج شدند سپس به من گفت: به مردم بگو: هر كه سئوالى از فرايض «١» ومانند آن دارد داخل شود. گروه زيادى داخل شدند، به گونهاى كه درخانه وحجره هيچ جاى خالى نگذاشتند. آنها نيز آنچه پرسيدند دو برابر پاسخ شنيدند. آنها نيز خارج شدند. بارديگر به من گفت:
خارج شو وبگو، هركه در باره زبان عرب وشعر وادب پرسش دارد، داخل شود ديگر بار گروه زيادى داخل شدند، واو به سئوال ها دو برابر پاسخ مىگفت.
ابوصالح مىگويد: بنابراين اگر همهقريش به او افتخار كنند جا دارد، چون من چنين دانش و استعداد را درهيچ يك از مردم سراغ ندارم. «٢»