سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦
مردم به هوى وهوس گراييدند وبه آن حكم كردند، وحكم قرآن را ناديده گرفتند، على عليه السلام نيز به روش نخستين خود باز گشت وآماده جنگ شد، وپيروان خود را به جنگ فرا خواند، و عقيدهاش هنگام جدا شدن از دنيا، جهاد با آن مردم (معاويه ويارانش) بود.
ابن عباس در نامه خود، از امام حسن عليه السلام مىخواهد كه از حق خود كه سزاوارتر از ديگران به آن است. كوتاه نيايد اگر چه با مرگ مواجه شود. سپس نامه را با سلام ودرود به پايان مىآورد. «١» ثناى ابن عباس بر دانش امام مجتبى (ع)
روزى در مجلسى كه ابن عباس ومعاويه نيزدرآن حضور داشتند، ميان امام حسن عليهالسّلام از يك سو، وعمروعاص و مروان و زياد بن سميّه از سوى ديگر مشاجره درگرفت. امام حسن عليهالسّلام با بيان قوى ورساى خود، همه آنها را محكوم كرد.
ابن عباس چون با حسن (ع) تنها شد، ميان دو چشم او رابوسيد وگفت:
پسر عمو! قربانت سرداران صدر اسلام(ج٥) ١١٧ پندخواهى عمروعاص از ابن عباس ص : ١١٧ گردم، به خدا پيوسته درياى دانشت در تلاطم است، چندان بر ايشان تاختى تا انتقام مرا از ايشان بازستاندى. «٢» ابن عباس خارچشم معاويه ابن عباس درهمه برخوردهايش با معاويه، پرخاشگرانه و نكوهشگرانه برخورد مىكرد.
باسخنانى درشت به مقابله با او برمى خاست وكلمات تند وكوبنده نثارش مىكرد واز وى به سختى انتقاد مىنمود.