سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣
شعرى از ايمن بن خريم چون ايمن «١» از مخالفت خوارج وشاميان با داورى ابن عباس آگاه شد اين ابيات را گفت:
اگر قوم (عراق) را رأى درستى باشد كه ايشان را از گمراهى باز دارد، بايد ابن عباس را گسيل دارند.
خدا پدرش (عباس) رارحمت كند، چه بزرگمردى است.
او درميان مردم براى گره گشايى بى همتا است.
ولى اينك كار شما را به سالخورده مردى يمنى واگذار كردند.
كسى كه بسيار كم خرد وانديشه است.
اگر عمرو بااو به سخن بنشيند وى را به گردابهاى نيرنگ خود درمى افكند.
وآن مرد ابله در برابر وى فرو خواهد ماند.
اى پيك سخن مردى را، كه از گفتن حق پروايى ندارد بىشماتتبه على عليه السلام بازگو.
اى ابالحسن اين مرد اشعرى مورد اطمينان نيست.
بدان كه خيرخواهانه رهنامايى شدى وآدم فرومايه مانند شريفان نباشد.
به كمك يار نزديك خود، به پيشوايشان ضربه بزن.
پسر عمويت عباس از ديگران شايسته تراست.
چون شعر ايمن به گوش سپاهيان على عليه السلام رسيد دل گروهى از ياران وشيعيان آن حضرت به ابن عباس گراييدند ومتوجه شدند امّا مقّدسين نا آگاه از پذيرفتن هرفرد ديگرى جز ابوموسى خود دارى كردند. «٢»