سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٦
هر يك از امرا و فرماندهان لشكر آن حضرت، با عظمت و شكوهى خاص وارد شهر بصره شدند سوارى ازبرابر ما گذشت، كه بر اسبى ميشى رنگ سوار بود، واز اونيكوتر نديده بوديم؛ لباس سفيدى بر تن، وعمامه سياه بر سرداشت، تحت الحنك انداخته، و پرچمى در دست داشت.
پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: اين عبدالله بن عباس است كه در پيشاپيش بنى هاشم و گروهى از ياران رسول خداصلىالله عليهوآله حركت مىكند. «١» شفاعت ابن عباس زمانى كه اميرمؤمنان على عليهالسّلام از جنگ جمل فارغ شد، گروهى از جوانان قريش نزد ابن عباس آمدند و او را به شفاعت نزد آن حضرت فرستادند وامان خواستند و از اميرمومنان خواهش كردند كه بيعت آنان را بپذيرد. على عليهالسّلام درخواست آنان را پذيرفت، وآنان را مورد عفو خويش قرارداد، و به ايشان اجازه ورود داد. «٢» ابن عباس فرماندار على (ع) در بصره پس از پايان جنگ، على عليهالسّلام در جستجوى فرد مناسبى براى تصدّى مقام استاندارى اين شهر جنگ زده برآمد. آن حضرت عبدالرحمن بن ابى بكره را كه ازعلى عليهالسّلام امان نامه دريافت داشته بود. به حضور پذيرفت واز حال پدر ابى بكرة سئوال كرد. پاسخ داد كه پدرم بيمار است. على عليهالسّلام به خانه او رفت و دست بر سينه ابوبكره نهاد و نشانه بيمارى را در وى ديد. ابوبكره از على عليهالسّلام عذر خواهى كرد. آن حضرت عذر او را پذيرفت وپيشنهاد حكومت بصره را به او نمود؛ كه از پذيرفتن آن خوددارى كرد و پيشنهاد خود را درباره