سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٦

از معاويه وبنى اميّه ستايش كرد وبربنى هاشم خرده گرفت، آنگاه از خاطرات خود درصفين ياد كرد.
ابن عباس گفت:
اى عمرو، تو دينت را به معاويه فروخته‌اى، آنچه داشتى و در دست تو بود به او دادى، و او بر آنچه مال ديگران است بر تو منّت نهاد، آنچه از تو گرفت بيش از آنست كه به تو داد، و تو كمتر از آنچه به او دادى از وى ستاندى، و هر دو به هرچه داده و گرفته بوديد راضى شديد.
چون مصر در دست تو قرار گرفت، معاويه به فكر بركنارى تو وبازگرفتن قدرت از تو گرديد. آنقدر سرسپرده هستى كه اگر جانت در كف دستت بود، به معاويه مى دادى. تو بر نيرنگ خود در روز حكميّت افتخار مى‌كنى وبه گناه و تقّلب منّت مى‌نهى. ازمقام و كارهاى خود در صفين سخن گفتى، به خدا سوگند، كشتن تو درصفين براى ما سخت و دشوار نبود، ولى تو درآنجا برهنه شدى. «١» دفاع ابن عباس از عبدالله‌بن جعفر روزى عبدالله بن حعفر به مجلس معاويه وارد شد، ابن عباس و عمروعاص نيز حضور داشتند.
عمرو گفت:
مردى برشما وارد شد كه آرزوها در دل دارد، ودر مجالس بزم و طرب به آوازها دل مى بازد، وشيفته كنيزكان خواننده ونوازنده است، بسيار شوخ طبع وبذله گوست، و از جوانان روى گردان است، خشمش آشكار است،