سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢

طلحه و زبير با مأيوس شدن از موافقت على عليه السلام باآنان، همانگونه كه پيش بينى مى شد، بيعت خود را نقض كردند وبه بهانه بجا آوردن عمره از مدينه خارج شدند. آنها در مكّه عايشه راباخود دمساز كرده وبادست آويز كردن خون عثمان به سمت بصره رهسپار شدند وباعلى عليه السلام اعلام جنگ كردند.
وقتى خبر مخالفت طلحه و زبير وعايشه به على‌عليه السلام رسيد، فرمود: تا زمانى كه وحدت مسلمانان درخطر نيفتد صبر مى‌كنم، و چون گزارش رفتن به‌بصره طلحه وزبير به على (ع) رسيد، آن حضرت با شنيدن اين‌خبر خوشحال شد و فرمود: در كوفه بزرگان و اشراف عرب هستند.
ابن عباس گفت:
آنچه شما را خرسند كرده مرا دلتنگ ونگران مى سازد، زيرا در كوفه رجال و بزرگان عرب سكنى دارند وهريك از آنها داعيه رهبرى در سر مى‌پرورانند، و اگر كسى به مقامى دست يافت، ديگران براو مى شورند تا قدرتش رابشكنند (يعنى دركوفه امكان شكست براى اين پيمان شكنان بيشتر بود).
على عليه السلام فرمود: كار بايد شبيه چيزى باشد كه تو مى‌گويى (يعنى در بصره هم به آنها جا نمى دهند) آنگاه آماده حركت شد. «١» آنگاه كه خبر بيعت شكنى طلحه و زبير وحركت آنها به سوى بصره، همراه نامه‌اى به اميرمؤمنان على عليه السلام رسيد، آن حضرت، ابن عباس و محمد بن ابى‌بكر وعمارياسر وسهل بن حنيف را خواست وآنان را نيز مطلع كرد. محمد بن ابى‌بكر گفت: آنها چه مى‌خواهند؟
على (ع) تبسمى كرد وفرمود: خون عثمان راطلب مى كنند، نظر مشورتى خود را بگوئيد.