سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٨
كرد، تو خود مىدانى كه على عليهالسّلام ترسو نيست.
طلحه در پاسخ گفت: حال كه چنين است، گفتگو را پايان ده.
ابن عباس گويد:
نزد على عليهالسّلام باز گشتم، در حالى كه آن حضرت قدم به را به عرض او رساندم. آن حضرت فرمود: خدايا ميان ما را به حق بگشا، كه تو بهترين گشايندهاى. سپس فرمود: به سوى عايشه برگرد، و بيرون رفتنش از خانه پيامبر (ص) را ياد آورى كن، و او را ازتخلّف فرمان خدا و كنار گذاشتن پيمان پيامبرصلىالله عليهوآله بترسان، و به او بگو: اين كارها براى زنان جايز نيست، و تو به اين كارمكلّف نشدى؛ چرا به بيرون رفتن از فرمان خدا رضايت دادى و از خانهاى كه پيامبر صلىالله عليهوآله فرمان داده بود كه در آن بمانى بيرون شدى و به بصره آمدى؟ مسلمانان را كشتى؛ و بر كار گزاران من سخت گرفتى و آنها را بيرون راندى، در بيتالمال مسلمانان را گشودى و دستور شكنجه مسلمانان را صادر كردى و خون بر گزيدگان را بر زمين ريختى. احترام خود را پاس دار، و ازخداى عزّ وجل بپرهيز؛ خوب مىدانى كه تو سختترين مردم بر عثمان بودى، اكنون چه شده كه چنين مىكنى؟
ابن عباس گويد:
چون نزد عايشه رسيدم، و پيام را رساندم و نامه على عليهالسّلام را بر او خواندم، گفت: پسر عموى تو گمان كرده همه شهرها را در اختيار خود گرفته؟ نه به خدا چنين نيست، آنچه در دست ماست ازآنچه در دست اوست بيشتر است. گفتم: اى مادر، امير مؤمنان عليهالسّلام داراى امتيازات و سابقه درخشانى در اسلام است، و روزهاى سختى را پشت