سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٥
چرا برسر عقل نمىآييد؟ مگر نمىبينيد نامهرسان معاويه مىآيد درحالى كه خود نمىداند چه آورده است وباز مىگردد وخود نمى داند چه رابرده است و هيچ سرو صدا و گفت وشنودى از آنان به گوش نمىرسد، ولى شما مدام در اطراف من هستيد و به بد گمانى و شايعه پراكنى مشغوليد. «١» ابن عباس پيوسته ابوموسى را هشدار مىداد وشرايط حاكم برجوّ مذاكرات رابه وى تفهيم مىكرد، مبادا غفلت يا اشتباه يا انحرافى از او سرزند كه جبران آن ناممكن باشد.
وقتى هردو طرف به محلى كه اجتماع درآن صورت مىگرفت نزديك شدند، ابن عباس به ابوموسى گفت:
اين كه على عليه السلام به تو رضايت داد، نه براى اين بود كه مزيّتى درتو هست! بهتر از تو وشايسته تر از تو بسيارند، ولى مردم جز تو رانپذيرفتند، و گمان من آن است كه شرّى در انتظار آنهاست كه زيرك ترين عرب را هم رديف تو قرار دادهاند. اگر فراموشكار هستى اين رافراموش مكن كه همه كسانى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، وبا على عليه السلام نيز بيعت كردند، وصفتى در او نيست كه او رااز خلافت دور كند، معاويه نيز چيزى ندارد كه او را به خلافت نزديك كند. «٢» نقش ابن عباس در حكميّت ابن عباس همواره نقش هشدار دهنده وكنترل كننده را در مذاكرات حكميّت به عهده داشت، به گونهاى كه همه نيرنگها ونقشههاى دشمن را نقش بر آب مىكرد،