سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
اى پسر عباس! شما صله رحم را قطع كرديد، وامام وپيشواى خود (عثمان) راكشتيد، رفتار خدا را باخود چگونه يافتيد؟ آنچه را مى خواستيد به دست نياورديد، وبه آرزوى خود نرسيديد. اگر خدابخواهد شما رانابود، وما رابر شما پيروز مىكند.
ابن عباس او رابه جنگ تن به تن فرا خواند، ولى او از مبارزه باوى امتناع كرد.
ابن عباس آن روز جنگ سخت ونمايانى كرد، به گونهاى كه همه را تحت تأثير دلاورى ها وقهرمانىهاى خود قرار داد. «١» فرمانده كلّ، از سپاه خود سان مىبيند در صبحگاه سىهفتمين روز جنگ صفين، نخست سعيد بن قيس همدانى با پرچمها وسواران تحت امرش در پيشگاه اميرمؤمنان على عليهالسلام ايستاد.
آنگاه مالك اشتر با سپاهيان خود نزد آن حضرت آمد. سپس حجر بن عدى كندى، وقيس بن سعد بن عباده وهمچنين عبدالله بن عباس، وسليمان بن صردخزاعى، و مغيرة بن خالد، واحنف بن قيس، ورفاعة بن شدّاد، وجندب بن زهير، (همگى باكليّه نيروهاى تحت امر دربرابر على عليه السّلام قرار گرفتند و امير مؤمنان على عليهالسّلام درحالى كه زره رسول خدا (ص) رابرتن، ويك جفتكفش سبز رنگ برپا داشت، وشمشير پيامبر (ص) را به كمر بسته، وسپر چرمين آن حضرت راحمايل كرده، وچوبدستى رسول خدا (ص) را در دست گرفتهبود، ازلشكر خود سان ديد. سپاهيان نيز به آن بزرگوار سلام كرده وبه قرارگاههاى خود رفتند. «٢»