سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩
وليد بن عقبه از اين سخن برآشفت و گفت:
«چه هنرى مى خواهى؟ به خدا سوگند كه درميان قريشيان عراق به دست و زبان (سخنورى ونيرومندى) يك تن را همتاى خود نمىشناسيم».
معاويه گفت: «ولى ديديد كه آنها به جان خود از على دفاع كردند.» وليد گفت: «نه، بلكه على از آنهابه جان خود دفاع كرد.» معاويه سپس خطاب به آنان گفت:
«واى برشما، آيا در ميان شما يك تن يافت نمىشود كه باهمتاى خود (درآن سپاه) به هماوردى و جنگ تن به تن به پردازد و افتخار به دست آورد.» مروان به او گفت؛ «در مورد هماوردى، (بايدبدانى) كه على، به حسن و حسين ومحمد، پسران خويش وابن عباس وبرادرانش رخصت ميدان نمىدهد، و خود نيز بىمدد آنان به معركه جنگ مىآيد. به اين ترتيب ما با كداميك از آنان (كه همتاى خويش مىشناسيم) هماورد شويم؟ اما در باره كسب افتخار، ما به چه چيز برآنان افتخار ومباهات كنيم؟ ... «١» دلاوريهاى ابن عباس ابن عباس كه مرد دانش وبيان است، درهنگام نبرد، چون شيرى غرّان صفوف دشمن را مىشكافد، و جنگ بىامانى راعليه دشمن مىآغازد.
روز پنجم جنگ، عبدالله بن عباس و وليد بن عقبه به ميدان آمدند وجنگ سختى درگرفت. وقتى ابن عباس به وليد نزديك شد، وليد شروع به ناسزاگويى به فرزندان عبدالمطلّب كرد وگفت: