سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٨
آن حال معاويه وابوسفيان مىگفتند خدا و رسولش دروغ مىگويند. پس معاويه در اين نبرد نيكتر و پرهيز گارتر و درستكارتر از على عليهالسّلام نيست. برشماست كه پرهيزكارى پيشه كنيد و سخت كوش و هشيار و پايدار باشيد، چه براستى شما برحقيد و به يقين آن گروه بر باطلند، پس مبادا آنان در باطل خود سخت كوشتر و پوينده تر از شما در راه حقتان باشند. به خدا سوگند ما به يقين مىدانيم كه خداوند ايشان را به دست شما يا به دست ديگران شكنجه وعذاب خواهد كرد. بار خدايا اى پروردگار ما؛ ما را يارى كن و ما را خوار منما و بردشمنانمان پيروزى ده و حمايتت را از ما دريغ مدار، وميان ما و اين گروه، ما را پيروز گردان كه تو بهترين كارگشا هستى، درود و رحمت و بركات خداوند بر شما باد، من سخنم را گفتم واز خداوند براى خود و شما آمرزش مىطلبم. «١» ابن عباس در جنگ على عليهالسّلام در روزهاى حساس جنگ تا حد امكان اجازه شركت در جنگ را به تنى چند ازاعضاى خاندان خود از جمله ابن عباس و برادرانش را نمىداد. در روزهاى پايان جنگ كه پيروزى سپاه امام عليهالسّلام قطعى شده بود و دشمن آخرين نفسهاى خود را مىكشيد معاويه قريشيان شام را گرد آورد و آنان را سرزنش كرد كه:
اى گروه قريش: به راستى كه دراين جنگ يك تن از شما قريشيان را جز عمرو هنرى نيست كه (دست كم بتواند) فردا زبانش دراز باشد، شما راچه شده وغيرت قرشى شما كجا رفته؟