سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
نيز با همين مضمون به اهل كوفه نوشت. «١» سخنان ابن عباس خطاب به مردم بصره ابن عباس كه زمامدارى مردم بصره را به عهده گرفته بود، از اينكه مردم اين شهر فريب كسانى چون طلحه و زبير وعايشه را خورده، و به كمك ايشان شتافته، و قربانى جاه طلبى و طمع ورزىهاى آنان شده بودند، پيوسته غمگين و آزرده خاطر بود؛ و دراين باره آنان را مورد ملامت و سرزنش خود قرار داده و با نصيحت و اندرز سعى در اصلاح و هدايت آنان داشت. وى در يكى از سخنرانىهايش براى ايشان چنين مىگويد:
اى امّت سرگردان در دين! بدانيد اگر كسى را كه خدا مقدّم داشته پيش مىانداختيد و كسى را كه خدا مؤخر كرده عقب مىانداختيد، و ميراث و ولايت را در جايى كه خداوند قرار داده قرار مىداديد، چيزى از واجبات الهى بر زمين نمىماند. نه اميرمؤمنان على، ولى اللّه، حقش پايمال مىشد، ونه دو نفر درحكم خدا اختلاف پيدا مىكردند و نه امّت پيرامون چيزى از كتاب خدا به دشمنى بر مىخاستند. پس بچشيد سزاى زياده روىهاى گذشته را، و بزودى ستمگران خواهند فهميد كه به چه كيفر گاهى باز خواهند گشت. «٢» فرستاده على (ع) نزد عايشه على عليهالسّلام پس ازپايان جنگ جمل، عبداللّه بن عباس را نزد عايشه فرستاد واز او خواست كه فرمان باز گشت به مدينه را به او ابلاغ كند.
عبدالله بن عباس بدون اجازه برعايشه وارد شد و با لشتى پيش كشيد و روى آن نشست. عايشه گفت: