سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
شما در اين چند چيز است. نخست اين كه شما خلافت را بدون پيروى از شيوه خليفه دوم (عمر) تصرف كرديد. دوم عثمان را كشتيد. سوم، يكنفرى حكومت را تصرف كرديد، و حال اين كه سه نفر مىبايست جمع مىشدند. چهارم، مادرى نيكو صفت پشتيبان ماست پنجم، حكومت را بايد به شوراى عموم واگذار كنيم. لختى خاموش ماندم و سخنى با او نگفتم، آنگاه به او گفتم: اگر بخواهى پاسخت را مىدهم؟ ابن زبير گفت: پس چرا معطّلى، و حال اينكه كار دشوار شده، و سيلاب تا به قله رسيده است. گفتم: اما اين كه گفتى خليفه دوّم شورا را در شش تن قرار داد، آنها نظر و رأى خود را به يكى از خودشان واگذار كردند كه ازميان آنان يك تن را برگزيند و خود از خلافت كناره گيرد. او خلافت را به على عرضه داشت، ولى على عليهالسّلام از آن امتناع ورزيد وعثمان سوگند خورد، «١» از اين رو با عثمان بيعت شد، اين از شيوه خليفه دوم. و امّا خون خليفه (عثمان)، خون او به گردن پدر توست، پدرت از دو حال بيرون نيست يا او را كشته، و يا اين كه او را يارى نكرد تا كشته شد. و اما اين كه گفتى: يكى خلافت را در دست گرفت و بايد سه نفر اجتماع مىكردند، همان گونه كه مىدانى وقتى مردم عثمان راكشتند، به على عليهالسّلام روى آوردند و بدون اكراه و با ميل و رغبت با او بيعت كردند و