سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦
پيام رسان على (ع) به طلحه و زبير پس از اينكه فرستاده اميرمؤمنان على عليهالسّلام (صعصعةبن صوحان) از نزدطلحه و زبير بى نتيجه بازگشت، آن حضرت عبدالله بن عباس را خواست و به او فرمود:
به سوى طلحه و زبير برو، وآنها را به حق دعوت و پيمانى راكه بسته بودند ياد آورى كن.
ابن عباس گويد:
نزد آنان رفتم ونخست باطلحه سخن گفتم و بيعت او با على عليهالسّلام را به او يادآورى كردم، گفت: اى ابن عباس، به خدا سوگند، باعلى بيعت كردم در حاليكه بر گردنم فشار بود (مجبور بودم). گفتم: من شاهد بودم كه توبا ميل و رغبت بيعت كردى، آيا على عليهالسّلام هنگام بيعت به تو نفرمود، اگر دوست دارى با توبيعت كنم؟! و تو پاسخ گفتى: نه بلكه ما با توبيعت مىكنيم.
طلحه گفت: اين سخن را وقتى به من گفت. كه گروهى با او بيعت كرده بودند، و من نمىتوانستم مخالفت كنم. اى ابن عباس به خدا سوگند، ياران على شمشير به دست دور او را گرفته بودند، و ما او را ملاقات كرديم در حالى كه معلوم بود خلافت را به او خواهند داد. و حال آن كه من و زبير از اصحاب با سابقه پيامبر بوديم، و او (على عليهالسّلام) به تمسخر به ما گفت: اگر دوست داريد با شما بيعت كنم؟ آيا جواب مثبت مىداديم؟
توگمان مىكنى در حالى مردم با او بيعت كرده بودند خود را بركنار و با ما بيعت مى كرد؟ نه! به خدا سوگند، چنين نمىكرد. بدين گونه آنهايى كه براى ما احترامى قايل نبودند گرد ما جمع شدند، و ما با اكراه بيعت كرديم؛ و اكنون به خونخواهى عثمان برخاستهايم.