سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧

خلافت مى‌دانست واز حق آن بزرگوار دفاع مى كرد. او همواره آرزويش اين بود كه على عليه السلام منصب امامت رابه دست گيرد وحكومت در مسير صحيح خود واقع شود. از اين رو، وقتى عمر، خلافت‌راپس از خود در يك شوراى شش نفره قرار داد، ابن عباس به على عليه‌السلام گفت:
خلافت‌به مانخواهد رسيد. اين مرد (يعنى عمر) اراده كرده است كه عثمان خليفه شود.
على عليه السلام فرمود:
من هم اين رامى دانم، ولى من در شورا داخل خواهم شد، چون اكنون عمر مرا براى احراز مقام خلافت حائز شرايط دانسته‌است، درحالى كه پيش از آن مى‌گفت: «رسول خدا صلى‌الله عليه و آله فرموده است:
پيامبرى و امامت دريك خانواده جمع نخواهد شد.» پس من در اين شورا داخل خواهم شد تا به مردم ثابت كنم كه عملش نقيض روايتى است كه از رسول خدا روايت كرده است. «١» نظر ابن عباس در باره كارگزاران عثمان‌ ابن عباس پيوسته پيشنهادها ونظرات خود را در امور كشوربه سمع على عليه السلام مى رسانيد وآن حضرت با او به شور ورايزنى مى نشست. نظر ابن عباس در مورد عمال وكارگزاران عثمان اين بودكه آنان بايد تازمان تثبيت اوضاع، در مقامهاى خود باقى بمانند، ودرغير اين صورت آنها كشته شدن عثمان رادست‌آويز كرده، وغائله و آشوب برپا خواهند كرد. ابن عباس گويد:
عثمان مرا به سالارى حج گمارده من به مكّه رفتم و حج رابرگزار كردم.