سرداران صدر اسلام(ج5)

سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٠

يزيد ومسلّط كردن او بر سرنوشت ومقدّرات امّت اسلامى بود. او با به كارگيرى هر نوع وسيله (تطميع، ترغيب، حيله‌گرى، تهديد و تجاوز) از مردم براى يزيد بيعت گرفت.
و به دنبال آن به منظور تسخير دژ مستحكم امّت اسلامى، يعنى بنى‌هاشم، ودر رأس آنها شخص امام حسين عيه السلام، تلاش زيادى كرد معاويه نامه‌هايى به حسين بن على عليه السلام وعبدالله بن عباس وعبدالله بن جعفر وعبدالله بن زبير نوشت، وآنان را به بيعت با يزيد فراخواند.
پس از آن معاويه به مدينه آمد وصبح روز دوم جلسه‌اى تشكيل داد، و نويسندگانش رابه گونه‌اى نشانيد كه هرچه فرمان مى‌دهد صداى او رابشنوند، و به دربان خود دستور داد كه هيچ كس راهرچند كه از نزديكان باشد اجازه ورود ندهد. آنگاه پيكى در طلب حسين بن على عليه السلام وعبدالله بن عباس فرستاد. ابن عباس زودتر آمد. معاويه او را در سمت چپ خود نشانيد، و او رابه سخن سرگرم داشت تا حسين عليه السلام آمد. ابن عباس آماده سخن گفتن شد.
حسين عليه السلام به او فرمود:
درنگ كن، منظور او منم، ونصيب من در تهمت بيشتر است.
آن حضرت به پا خاست، ستايش خداكرد، و درود بر رسول خداصلى الله عليه وآله فرستاد.
سپس سخنان مفصّلى ايراد كرد وضمن آن زشتى‌ها ومعايب يزيد را برشمرد، وامتناع خود را از بيعت با وى اعلام داشت.
پس از پايان سخنان حسين عليه‌السّلام، معاويه نگاهى به ابن عباس افكند و گفت:
چه مى‌گويد اى پسر عباس؟! به‌يقين آنچه در دل توست سخت‌تر و تلخ‌تراست.
ابن عباس گفت:
به خدا سوگند، او فرزند پيامبر صلى اللّه عليه و آله، و يكى از اصحاب‌