سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠
چون اين نامه به معاويه رسيد گفت: اين كارى بود كه خود باخويشتن كردم.
نه به خدا سوگند تا يك سال (تمام)، ديگر نامه اى به او نخواهم نوشت. آنگاه شعرى دراين باره سرود:
ابن عباس رابه طرحى (براى سازش) فراخواندم، چه او كسى بود كه نامه هايم به وى مىرسيد.
ولى او مرا نا اميدكرد و او سخنانى گفتكه مارا از يكديگر دور ساخت. و ...! «١» و بدين گونه ايمان و وفادارى ابن عباس به على عليه السلام، توطئه دشمنان رابه شكست كشاند و آنان رااز كرده خود پشيمان ساخت وطعم تلخ ناكامى را به ايشان چشانيد.
از شاهدان متاركه جنگ پس از شكست نيروهاى شام در برابر سپاه على عليه السلام و آشكار شدن چشم انداز پيروزى قطعى لشكريان آن حضرت، معاويه از عمروعاص راهى براى فرار از شكست خواست. عمرو كه كانون حيله ونيرنگ بود، دستور داد كه قرآنها را برسرنيزه ها كنند، و داورى كتاب خدا را در ختم جنگ درخواست كنند.
اين عمل مزدوّرانه موجب شد تا اختلاف و دودستگى در سپاه اميرمؤمنان على عليه السلام واقع شود، و گروهى فريب دشمن را خورده، و خواستار ختم جنگ و شروع مذاكرات گردند. اين فتنه بقدرى شديد بود كه على عليه السلام ناگزير شد حكمّيت را گردن نهاده و به آن تن دهد، و ياران با وفا و مخلص و همدل آن حضرت نيز ناچار با پذيرش قرارداد حكميّت موافقت كردند.