سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩
راواگذاشتى و راه خود درپيش گرفتى وپسر عمت وليدبن عقبه (برادر مادرى عثمان) در اين باره ميان من وتو گواه است. اما طلحه وزبير نخست ايشان برضد على عليه السلام برخاستند وعرصه رابراو تنگ كردند وسپس درحالى كه بيعت او را شكستند ودر جستجوى قدرت بودند دست به شورش زدند. پس مابه سبب پيمان شكنى آنها باايشان جنگيديم همچنانكه با تو نيز به جهت ياغى گريت وارد جنگ شديم.
از نامداران قريش ياد كردى كه جز شش تن باقى نماندهاند چه بسيارند مردانشان وچه نيكوست آثارشان كه بهترين افرادشان برضدّ تو جنگيدند، وآنان كه از يارى ما خوددارى كردند تو رانيز يارى نكردند.
درمقام احتجاج، از نرمش ما در برابر حكومت ابوبكر وعمر نامبردى، (بايد بدانى كه) ابوبكر وعمر ازعثمان بهتر بودند همان گونه كه عثمان از تو بهتر بود، وما جز اين راهى نداريم كه چنان روزى برسرت آريم كه گذشته را از يادت ببرد وبرآيندهاش ترسان باشى.
در باره اين سخن تو كه اگر مردم بامن، بيعت مىكردند حكومت من پابرجا مىشد، (بايد بگويم) مردم باعلى عليه السلام كه از من بهتر است بيعت كرده اند اماهنوز همگان سر به فرمان او نسپرده اند بيگمان خلافت از آن كسى است كه برسر او مشورت شده باشد، اى معاويه: تو كجا وخلافت كجا؟ تواسيرى آزاد شده وپسر اسيرى آزاد شده «١» بيش نيستى، درحالى كه خلافت از آن مهاجران نخستين است واسيران آزادشده را درآن، هيچ حقى نباشد والسلام.