سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
آنگاه از برادرش فضل بن عباس خواست كه با شعرى جواب عمروعاص را بدهد واو در پاسخ عمرو چنين سرود:
اى عمرو از نيرنگ و وسوسه دست بدار واز صحنه خارج شو كه درد نادانى رادرمانى نيست.
جز ضربات پياپى نيزه برگلوهايتان كه جانتان رابگيرد وخودبينى تان را شفا بخشد.
اين همان دارويى است كه دردتان را درمان مىكند تاسربه فرمان على عليه السلام وابن عباس بسپارد اما على عليه السلام خداوند او رابه فضيلتهايى گرامى داشته كه برقلهاى فراتر از مردم قرار داده اگر دست از جنگ بداريد، ما نيز آن رابه پايان مىبريم واگر آتش آن رابر افروزيد ما از جنگ روى نمى گردانيم در ميدان نبرد وميان گرد وغبار جنگ برماوشما ماجراهايى جبران ناپذير گذشت وهمه دستخوش سختى ها شديم شهيدان عراق در برابر كشتگان شام از دست ما رفتند و ما از اين مصيبت واهمه اى نداريم خدامبارك نگرداند مصر راكه بار آوردهاست براى تو شرو نگونبختى را و بهره تو از آن به اندازه ته مانده جامى است.
اى عمرو! تواز عشقبازى ها وكامجوييهاى آن بى بهره مى مانى وسوگند به شتران تيزرو، (ازعذاب) روز جزا نصيب سرشار خواهى داشت.
ابن عباس نامه و شعر رابه على (ع) نشان داد، حضرت به وى فرمود:
به نظر من اگر او خردمند باشد ديگر پاسخى به تو نخواهد داد، اما اگر