سرداران صدر اسلام(ج5) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥١
پدر تو و دوستش (طلحه) را كنار گذاشتند، و به هيچ يك از آن دو رضايت ندادند. و امّا درباره همراهى مادرى نيكو صفت با شما بايد بگويم، اين مادر را از خانهاى كه خدا دستور داده درآن باشد بيرون آورديد، و او را به حال خود نگذاشتيد تو و پدرت مىدانستيد كه پيامبر صلىالله عليهوآله او را از بيرون رفتن برحذر داشته و منع كرده بود، و به او فرموده بود: «اى حميرا! برحذر باش، مبادا سگهاى حوأب بر تو پارس كنند،» و تو ديدى كه چه اتفاقى افتاد. و اما اين كه خواهان مشورت عمومى هستى، چگونه مردم درباره كسى مشورت كنند كه همگى بر او اتفاق و اجتماع كردهاند، و مىدانى كه پدر تو و طلحه، با ميل و رغبت و بدون اكراه واجبار بيعت كردهاند. ابن زبير گفت: به خدا سوگند اينها باطل است، چه مىگوئى اى ابن عباس؟ «١» فرستاده على (ع) اصرار آنان برمخالفت و پيمان شكنى و جنگ باآن حضرت را گزارش كرد و آنگاه كه حضرت ديد آنها نه موعظه مىپذيرند ونه با وعيد از فساد دست مىشويند سپاه اسلام را منظم نمود و به آنان فرمان آماده باش داد.
عبدالله بن عباس را به فرماندهى مقدمه لشكر گمارد و فرماندهان ديگر، را نيز تعيين كرد. «٢» اتمام حجّت ابن عباس با سران دشمن در جنگ جمل وقتى مذاكرات نتيجه نداد و دو لشگر در برابر يكديگر قرار گرفتند، على عليهالسّلام فرمود: شتاب مكنيد تابا دشمن اتمام حجّت كنم.
آنگاه ابن عباس را خواست، قران را به او داد و فرمود: